سيد محمد كمره اى

469

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

دباغ‌خانه كفيل الدوله را ديده ، از ابو الفتح‌زاده و منشىزاده پرسيدم . گفت اجزاى ما از راه رسيد و نقل كرد كه در ايوانكيف آن‌ها را ديده بود كه مىبردند . مسلما تيرباران آن‌ها در باغشاه دروغ و بىاصل است . بعد پنير گرفته به خانه آمدم . شام آش رشته و نان و پنير و انگور خورديم . [ امور روزانه ] شنبه 23 ذيقعده « 1 » . - صبح بعد از چايى مشغول باغچه و تحرير . آبگوشت بسيار لذيذى با انگور خود باغچه ناهار با احمد و بتول و ننه اسماعيل خورده ، قدرى دراز كشيده ، عصر بعد از چايى دو به غروب بيرون آمده رفتم منزل حاج جلال لشكر ، ديدم آقا ميرزا محمد مهدى كمره‌اى با دو برادر ديگرش با چهار پنج نفر ديگر از كمره‌اىها آنجا بودند . گفتم چرا نيامديد آنجا منزل بكنيد و چرا والده‌تان را از حضرت عبد العظيم نياورديد . گفتند الان مىخواستيم بياييم آنجا و والده‌مان هم حضرت عبد العظيم ماند . بعد من گفتم كه بايد جايى بروم ، شما منزل تشريف ببريد . من ساعت دو از شب خواهم آمد . بعد بلند شده به عجله خانه آمده ديدم احمد تنباكو براى عمه‌اش برده ، سپردم كه آقا ميرزا محمد مهدى با چهار پنج نفر ديگر شايد بيايند . مواظب باشيد تا من برگردم به آن‌ها بد نگذرد . مجمع دسايس و وساوس بعد بيرون رفته سر واگون ديدم احمد منتظر واگون است ، گفتم ديگر به خانه عمه‌اش نرود . كيسه تنباكو را گذاشتيم دكان كالسكه‌سازى ، پانزده سير گوشت گرفته دادم به احمد كه به خانه برود . خودم رفتم دكان آقا ميرزا عباسقلى خان . گفتم بايد بروم به مجمع ، ولى نمىدانم چه خواهد شد . نمىتوانم متحمل دسايس و وساوس آن‌ها شوم كه مىخواهند مرا داخل تشكيلات نمايند و نمىدانم با استنكاف كه خواهم نمود و با من ضديت مىكنند چه نوع از حال منازعه كه بىطرفانه كنار روم موفق شوم . معاون السلطنه رسيد . بلند شدم و تا بازار قرب مسجد شاه صحبت و تفصيل اين سه چهار روزه را اجمالا به ايشان گفتم . بعد تنهايى رو به خيابان ، آقا شيخ عابدين و معدنچى رسيدند . با آن‌ها قدرى صحبت . خلخالى و افجه‌اى و محسن ميرزا و پرويز و چند نفر ديگر

--> ( 1 ) . دفتر بيست و سوم . تاريخچه از 23 شهر ذيقعده تا سيّم ذيحجه 1336 .